تبليغاتX
ابر،قطره،باران،...

ابر،قطره،باران،...

شاید ابر مادر است و قطره سازنده، لیک باران تو را به یادم می آورد...

 

دست کوچیکشو گذاشت توی دستام.وقتی پوست نرم دستش به دستم خورد حالم یه جوری شد.چشمامو بستم.حس خوب و بدی بهم دست داد.حس کردم می خواد دستشو بیرون بکشه.چشمامو باز کردم و نگاهش کردم با اضطراب نگاهم می کرد.به خاطرش لبخند زدم و دستمو شل کردم.تا بره.اما وقتی دستم شل شد دستشو نکشید با تعجب نگاهش کردم دستم کاملا شل بود نگاهم می کرد آرام و بدون ترس . نگاهش کشش خاصی داشت داغمو تازه می کرد مگه چند وقتش بود؟ای وای یادم رفته بود. یعنی تا قبل از این یادم بود یه دفعه با دیدن این توی این لحظه یادم رفت.هنوز نگاهم می کرد.از نگاه خسته نمی شد.از وقتی مرده بود از همشون متنفر بودم این یکی اولینشون بود بعد از این همه مدت نظرمو به خودش متوجه کرد.آخه بعد از اون فکر می کردم همشون ازم متنفرن همهشون با نگاهشون می گفتن من بد بودم من مادری نکرده بودم.هنوز داشت نگاهم می کرد بغض مثله همیشه صورتمو جمع کرد.بعد از اون از گریه فرار نمی کردم.اما چهره ی مظلومش که داشت دوباره نگران می شد وادارم کرد آروم باشم.پلکی زدم یادم افتاد دستش توی دستم بود... تازه به خودم اومدم و نگاهی به دستم کردم... با دست کوچیکش انگشتمو گرفته بود و نگاهم می کرد.سرمو بلند کردم لبام رو هم لرزید چشمام جایی رو ندید فقط وقتی به خودم اومدم دیدم خودشو انداخته توی بغلمو تنگ چسبیده بهم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/04/28ساعت توسط باران |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

هر رفتی برگشتی دارد
هر خانه ای چراغی دارد
و هر سری فکری دارد
آمدم
نه برای دلی که بسته بودم
نه برای فکری که ناتمام مانده بود
و نه آن هیچ!!!
تنها برای خانه ای که چراغش خاموش شده بود
و سری که از نبود افکارش ماتم گرفته بود...
به دنبال دلیل میان گذشته نباشید!


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

حرف های بارانی
بلاگفا
آپلود عکس
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

86/05/22 - 86/05/31

86/05/05 - 86/05/21
86/05/08 - 86/05/14
86/04/22 - 86/04/31
86/04/05 - 86/04/21
86/04/08 - 86/04/14
86/04/01 - 86/04/07
86/03/22 - 86/03/31



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin